نگاهی به فیلم سینمایی کفشهایم کو؟

خرید بک لینک

نگاهی به فیلم سینمایی کفشهایم کو؟

کفش های پور احمد و رمان لیزا جنوا

«كفشهايم كو؟» نوزدهمين اثرسینمایی كيومرث پوراحمد است كه بر اساس فيلمنامهاي مشترك با فريد مصطفوي ساخته شده است. فيلمي با محوريت بيماري آلزايمر كه بر پایه تحقيقات پزشكي شكل گرفته و در عين حال ماجرایی دراماتيك را دنبال ميكند. فيلم هرچند شباهتی به فيلمهاي ماندگار پوراحمد ندارد اما از فيلمهاي سالهای اخیر او بهتر است به خصوص از اين جهت كه نوعي حديثنفس را بازگو ميكند كه تاثيرگذاراست و آن رابطه يك پدر و دختر بعد از ساليان دراز دوری است. درحالي كه پدر به آلزايمر دچار شده و دخترش را نميشناسد و دختر هم فرصت كوتاهي دارد تا به عنوان پرستار خاطرههاي كودكياش را مرور كند.

کیومرث پوراحمد طی مصاحبه ای در پاسخ به این سئوال که قصه کفش هایم کو چگونه در ذهن شما شکل گرفت؟ گفته است:

«همه چیز از زمانی شروع شد که رمان «هنوز آلیس» نوشته «لیزا جنوا» ترجمه شهین احمدی منتشر شد؛ رمانی درباره آلزایمر. این کتاب را خریدم و در هنگام سفر در هواپیما شروع کردم به خواندن. آخرین جمله فصل دوم را که خواندم، بغض کردم و بیاختیار بلند بلند گریه کردم. »

« وی اظهار داشت: سخت است که در هواپیما گریه ات بگیرد و نتوانی خودت را کنترل کنی، صورتم را پنهان کردم و با صدای بلند گریه میکردم؛ رمان درباره زنی است که استاد دانشگاه هاروارد است ودر سن پنجاه سالگی دچار آلزایمر زودرس میشود، این داستان به قدری روی من تأثیرگذاشت که ذهنم را به آلزایمر مادرم برگرداند. صحنههای تکان دهندهای که در داستان بود، باعث شد تصمیم بگیرم از آلزایمر بیشتر بدانم، رفتم مطب خانم دکتر مریم نوروزیان که پزشک مادرم بود. »

این کارگردان با سابقه در همان مصاحبه افزوده است : برای نوشتن فیلمنامه ، سعی کردم بفهمم که آلزایمر چیست؟ چگونه شروع میشود؟ نخستین نشانههای آن چیست؟ میخواستم درباره روند این بیماری اطلاعاتی بگیرم و این اطلاعات را از دکتر گرفتم.

« و همچنان داستان هنوز آلیس در ذهنم بود. اوایل اسفند سال نود و سه، شبی عزمم را جزم کردم که مثل هر سال بهاریهای برای ماهنامه فیلم بنویسم. نمیدانستم چه میخواهم بنویسم. چندسطر که نوشتم دیدم پیرمردی است در آستانه آلزایمر که شب عید توی خانهاش تنهاست. برعکس همیشه که نوشتن بهاریه چندین شب طول میکشد این بهاریه یک شبه نوشته شد و عنوانش هم بود «کفش هایم کو؟» وقتی مطلب چاپ شده را در مجله خواندم خودم خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم و فکر کردم فیلمنامه خوبی میشود.

موضوع را با فرید مصطفوی در میان گذاشتم و شروع کردیم به کار، شش هفت ماه بارها و بارها فیلمنامه را نوشتیم و بازنویسی کردیم و البته در تمام مراحل از راهنماییهای خانم دکتر نوروزیان بهرهمند بودیم. بعد هم پروانه ساخت گرفتیم اما پول نداشتیم و ..... »

کافه سینما کلاله ...

ما را در سایت کافه سینما کلاله دنبال می‌کنید

برچسب: نگاهی به فیلم فروشنده,نگاهی به فیلم بارکد,نگاهی به فیلم دختر,نگاهی به فیلم دراکولا,نگاهی به فیلم فروشنده اصغر فرهادی,نگاهی به فیلم استرداد,نگاهی به فیلم سپتامبرهای شیراز,نگاهی به فیلم یک دزدی عاشقانه,نگاهی به فیلم ایستاده در غبار,نگاهی به فیلم طعم گیلاس, نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 16:05

صفحه بندی